تبليغاتX
"مستانه"
اشخاص موفق از عمل باز نمی ایستند. اشتباه می کنند، اما دست نمی کشند.

کنراد هیلتون

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:2 |
هر شکست لااقل این فایده را دارد که انسان یکی از راههایی را که به شکست خوردن منتهی می شود را می شناسد

لاورنس

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:2 |

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده شب می کشم

چراغهای رابطه تاریکند

چراغهای رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:1 |
 احمد شاملو

به جست و جوی تو

بر درگاه ِ کوه میگریم،

در آستانه دریا و علف.

به جستجوی تو

در معبر بادها می گریم

در چار راه فصول،
در چار چوب شکسته پنجره ئی

که آسمان ابر آلوده را

قابی کهنه می گیرد.

. . . . . . . . . . . .

به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی

تاچند

تا چند

ورق خواهد زد؟

***

جریان باد را پذیرفتن

و عشق را

که خواهر مرگ است.-

و جاودانگی

رازش را

با تو درمیان نهاد.

پس به هیئت گنجی در آمدی:

بایسته وآزانگیز

گنجی از آن دست

که تملک خاک را و دیاران را

از این سان

دلپذیر کرده است!

***

نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد

- متبرک باد نام تو -

و ما همچنان

دوره می کنیم

شب را و روز را

هنوز را...

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:1 |
مگر آن خوشه‌ی گندم
مگر سنبل
مگر نسرین
تو را دیدند،
که سر خم کرده خندیدند

مگر بستان
شمیم گیسوانت را
چو آب چشمه‌ساران روان نوشید

مگر گلهای سرخ باغ ریگ‌آباد
در عطر تن تو غوطه‌ور گشتند،
که سرنشناس و پا نشناس
از خود بی‌خبر گشتند

مگر دست سپید تو
تن سبز چناران بلند باغ حیدر را نوازش کرد،
که می‌شنگند و
می‌رقصند و
می‌خندند

مگر ناگاه نسیم سرد گستاخ از سر زلفت
چه می‌گویی؟
تو و انکار؟
تو را بر این وقاحت‌ها که عادت داد؟
صدای بوسه را حتی
درخت تاک قد خم کرده‌ی بستان شهادت داد
مگر دیوار حاشا تا کجا،
تا چند؟

خدا داند که شاید خاک این بستان
هزاران
صد هزاران
بوسه بر پای تو

دیگر اختیارم نیست،
توانم نیست
تابم نیست
به خود می‌پیچم از این رشک
اما خنده بر لب با تو گویم
اضطرابم نیست

مگر دیگر من و این خاک
وای از من
چناران بلند باغ حیدر را
تبر باران من در خاک خواهد کرد
نسیم صبحگاهی جان ز دست من نخواهد برد

ترحم کن
نه بر من
بر چناران بلند باغ حیدر
بر نسیم صبح

شفاعت کن
به پیش خشم، این خشم خروشانم که در چشم است
به پیش قله‌ی آتشفشان درد
شفاعت کن
که کوه خشم من با بوسه‌ی تو
ذوب می‌گردد
+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:59 |
هوا هوای بهار است و باده‌ باده ناب
به خنده خنده بنوشیم و جرعه‌جرعه شراب

در این پیاله ندانم چه ریختی پیداست
که خوش به جان هم افتاده‌اند آتش و آب

فرشته روی من ای آفتاب صبح بهار
مرا به جامی از این آب آتشین دریاب

به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش
به بزم ساده ما ای چراغ ماه بتاب

گل امید من امشب شکفته در بر من
بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد
بیا که کام بگیریم از این جهان خراب
+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:59 |
تا دریا راهی نیست ؛ اما؛ تا دریا شدن راه بسیار است .
+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:58 |

زندگی باید کرد

گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ،

گاه باید بارید بر سر صخره سنگ

گاه باید رویید در پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان...!!!

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 و ساعت 22:29 |
ارنست همینگوی

انسان ها شکست نمیخورند بلکه تنها تلاش کردن شان را متوقف می سازند.

+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 و ساعت 22:28 |
جرج برنارد شاو
مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدست‌آورید وگرنه ناچارخواهید بود چیزهایی را که بدست آورده‌اید دوست داشته‌باشید .
+ نوشته شده توسط امید در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 و ساعت 22:28 |